جنبش سبز و افق آینده

  • پرینت
.



در روز یکشنبه ۲۲ جون, به همت جمعی از حامیان ‏جنبش سبز, مقیم بلژیک, مراسم سخنرانی با ‏حضور دکتر اردشیر ارجمند سخنگوی شورای ‏هماهنگی راه سبز امید, علی کشتگر, مهدی ‏فتاپور و حسن یوسفی اشکوری به مناسبت ‏پنجمین سالگرد جنبش سبز برگزار گردید. ‏سخنرانان در این مراسم به ترتیب حروف الفبا به ‏سخنرانی پرداختند. ‏

آقای مزدک کاظمی گرداننده این سخنرانی, با ‏تشکر از حضور به هم رساندن طیف‌های مختلف ‏سیاسی خاطر نشان ساختند که این جلسه شروع ‏گفتمانی است که در آینده شاهد جلساتی دیگر با ‏موضوعات مختلف خواهیم بود. سپس آقای علی ‏صمد, با تاکید بر این نکته که جنبش سبز ملت ایران ‏متعلق به هیچ گروه و سلیقه خاصی نیست و ‏رنگین‌کمانی از سلایق مختلف سیاسی اما ‏مشترک در مطالبه حقوق شهروندی و انتخابات آزاد ‏است؛ به دعوت از دکتر اردشیر امیر ارجمند پرداختند ‏تا در یک زمان بیست دقیقه‌ای سخنان خود را ‏پیرامون جنبش سبز و افق آینده به استحضار عموم ‏برسانند.‏

سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید؛ یادآور ‏شد که جنبش سبز با سوال "رأی من کو؟" آغاز و ‏در طول زمان تبدیل به جنبشی گردید با خواست و ‏مشخصه ای به مانند:‏

  • حق بنیادی ‏
  • شهروند مداری
  • اصلاح مدارانه ‏
  • مسالمت انگیز و بدور از خشونت



ایشان در امتداد با مورد خطاب قرار دادن آقایان ‏خامنه‌ای, حداد عادل و حزب مؤتلفه به این نکته ‏اشاره کردند که رهبران در حصر جنبش سبز ‏مشکلی ایجاد ننموده‌اند که نیاز به عذر‌خواهی یا ‏توبه برای آن باشد, بلکه این افراد به طرح ‏مشکلات موجود در جامعه پرداخته‌اند. آقای ‏مهندس موسوی با نگاه به جامعه ایران نگران ‏مسائلی گشتند که این نگرانی, ایشان را به ‏میدان انتخابات رهنمون ساخت. دغدغه‌های آقای ‏موسوی عبارت بودند از:‏

  • دور شدن از عقلانیت
  • فروپاشی دولت-ملت
  • تنها شدن ایران در سیاست بین المللی
  • مردم
  • نگرانی برای انقلاب
  • دین


به همین جهت ایشان شعار اجرای بدون تنازل ‏قانون اساسی را مطرح ساختند. در انتها دکتر ‏امیر ارجمند تاکید نمود که جنبش سبز زنده است ‏اما نه در خیابان و به صورت تظاهرات‌های ‏خیابانی.‏

سخنران دوم آقای فتاپور صحبت‌های خود را ‏اینگونه آغاز کرد: «زنده بودن جنبش سبز یک ‏بحث تحقیقی است که از دو دیدگاه قابل بررسی ‏است. نخست: واژه‌گذاری جنبش. دوم: آنالیز و ‏تبیین وضعیت پس از انتخاب آقای روحانی. در ‏مورد اول بدلیل سرکوب شدید, آنچنان موفق نبود. ‏از جهتی روشنفکران جامعه و ساکنین شهر‌های ‏بزرگ در گیر این جنبش بودند و از طرف دیگر ‏حکومت با استفاده از مردم حومه‌نشین دست به ‏سرکوب زد. در ارتباط با مورد دوم؛ پس از روی کار ‏آمدن آقای روحانی تغییراتی صورت گرفته است. ‏سوال اینجاست که آیا می‌بایست خود را محدود ‏به فعالیت در دایره خط قرمز‌ها کرد یا می‌بایست ‏این خطوط قرمز را شکست؟ برای ادامه جنبش ‏سبز هر دو گونه‎ ‎‏(فعالیت در درون محدوده خط ‏قرمز, شکستن این خطوط قرمز) نیاز است. ‏افرادی که به فعالیت در محدوده خطوط قرمز نظام ‏می‌پردازند, به مرور زمان خواهند توانست راه را ‏برای عمل قشر هنجار شکن هموار سازند.‏

سخنگوی سوم آقای علی کشتگر, جنبش سبز را ‏نمونه مدرن و تکامل یافته جنبش‌های ایران از ‏مشروطیت و ملی شدن صنعت نفت تا انقلاب ‏دانست. انقلاب مشروطه پایه‌گذار حقوق ‏شهروندی و گفتمان دولت ملت بود که به مرور ‏زمان از هدف اصلی خویش دور گشت. در جنبش ‏ملی شدن صنعت نفت, دکتر مصدق تلاش کرد تا ‏راه مشروطه‌خواهان را ادامه دهد اما نفت پر ‏رنگ‌تر از حقوق شهروندی عمل نمود. جنبش ‏ملی مذهبی دموکراسی نبود, چپ دیکتاتوری ‏بود. انقلاب بهمن مبارزه مردم با فساد بود اما ‏دموکراسی و حقوق شهروندی نبود. جنبش سبز, ‏جنبش حقوق شهروندی است. خواستگاه ‏طبقاتی این جنبش قشر متوسط فرهنگی است. ‏افرادی که شاید از نظر مادی در وضعیت ‏مساعدی نباشند, اما تحصیل کرده و دارای بینش ‏روشن‌تری هستند. تعداد این افراد بعد از انقلاب ‏به شدت افزایش یافت. این قشر بنا بر دلایل ‏اجتماعی به مانند فزونی جمعیت و مهاجرت از ‏روستا به شهر, دارای نفوذ بسیار بالایی است. ‏ریاست جمهوری آقای خاتمی حاصل تفکر همین ‏قشر از جامعه بود, انتخابات ۸۸ نیز به همین ‏صورت. اما بزرگترین ضربه‌ای که آقای خمینی با ‏سیاست‌های غلط اسلامی خود وارد ساختند, ‏تزلزل ملی‌گرایی و جایگزینی آن با واژه امت بود. ‏گفتمان جنبش سبز, گفتمان حفظ تمامیت ارضی ‏به صورت فراگیر و بدون مذهب است. آقای ‏موسوی این نکته را دریافتند و در بیانیه‌های پانزده ‏و شانزده خود با بیان خواست انتخابات آزاد بر این ‏مهم تکیه کردند که این مردم می‌باشند که حرف ‏آخر را می‌زنند. امروز شاهد این هستیم که آقای ‏خامنه‌ای حاضر است با دشمن خود‎ ‎‏(کشورهای ‏غربی) وارد گفتگو شود اما با کینه‌توزی لفظ ‏‏"فتنه" را جایگزین "جنبش" می‌نماید. به چه ‏دلیل؟ زیرا این جنبش مخالف رانت‌خواری دولتی ‏است.‏

نوبت به آقای اشکوری می‌رسد تا صحبت‌های ‏خود را اینگونه آغاز کند‎ ‎‏« هر صنفی در میان خود ‏ضرب‌المثل‌های خاص خود را دارد. در صنف ما ‏منبری‌ها این مثال است که بد‌شانس‌ترین منبر, ‏منبر آخر است»‏

صحبت خود را به صورت سوال بیان می‌کنم. "بعد ‏از پنج سال, ما از این جنبش چه دیده‌ایم؟"‏

بحث اینکه پیشوند جنبش درست است یا نه, ‏بحث کارشناسانه‌ای است که اجازه دهید انجام ‏ندهیم. اما منکر این حقیقت نیز نشویم که جنبش ‏زنده است.‏

بعد از پنج سال چه بدست آورده‌ایم؟ بعد از ‏بیست و پنج بهمن, جنبش دیگر در خیابان نیست ‏اما بیست و پنج بهمن و حضور آن تعداد از مردم ‏در خیابان نشان بزرگی است. ‏

دستاورد جنبش پس از بیست و پنج بهمن در چند ‏نکته خلاصه می‌شود:‏

  • ایستادگی روی حقوق مردم
  • رشد و تعمیق مبارزات مدنی؛ منظور بنده از ‏تعمیق بالا بردن سطح مطالبات جنبش و ‏نظریه‌پردازی‌های جدید می‌باشد.‏



قصد ندارم که در مورد آقای روحانی و یا دولت وی ‏صحبت کنم, اما چه شد که یکدفعه ایشان به ‏محبوبیت رسید؟ در انتخابات دو سال پیش, خاتمی ‏با وحدت‎ ‎‏(کناره‌گیری عارف) باعث محبوب شدن ‏آقای روحانی شد. دست در آراء برده نشد به دلیل ‏ایستادگی رهبران جنبش سبز. گفتمان هسته‌ای از ‏زمان احمدی‌نژاد آغاز گردید و نه از زمان روحانی. ‏آقای روحانی در گذشته, هیچ یک از حرف‌های الان ‏خود را به زبان نیاورده است. گفتمان محافظه‌کارانه ‏آقای روحانی در زمان مسئولیت ایشان در تیم ‏مذاکره کننده هسته‌ای در دوران آقای خاتمی, به ‏سیاست‌های امروز خامنه‌ای نزدیک‌تر است.‏

‏*لازم به ذکر می‌باشد که خانواده آقای علیرضا ‏رجایی از فعالان سیاسی زندانی نیز در میان ‏شرکت‌کنندگان در این مراسم حضور داشتند.‏

بروکسل ۲۲ ژوئن ۲۰۱۴‏