مشروطه، پادشاهی، فدرالیسم

  • پرینت
.

از زمستان گذشته به این سو در فراسوی حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) بحث‌هایی از جانب منتقدان صورت گرفته است که در چهارچوب یک گفتمان سازنده سیاسی جای نمی‌گیرند و نشان از غرض‌ورزی و تنگ‌نظری در تفسیر خط‌مشی سیاسی و اهداف حزب می‌دهند. لازم است که این انتقادها را دوباره، اما در یکجا، بررسی کنیم و چون همیشه اهداف خود روشن بیان کنیم.
مطلب از نوشته‌ای آغاز می‌شود تحت عنوان "آقای پاشایی از حزب رفع ابهام نکرده‌اید". آقای علی کشگر در آن نوشته که در ماه دسامبر گذشته در صفحه الکترونیک حزب هم درج شد و پاسخ‌های بسیاری دریافت کرد، قلم‌فرسایی کرده‌اند و به عبارتی زمین و زمان را به هم دوخته‌اند. دوستان حزبی و من در واکنش به آن نوشته به مطالبی اشاره کرده‌ایم که خواندن دوباره آن‌ها پیش از پرداختن به نوشته حاضر لازم است، چون در بین نوشته یاد شده و آنچه که در زیر در خصوص انتقادهای اخیر از حزب می‌آید، نقاط مشترک بسیاری وجود دارد، منجمله نقش پادشاه و منشور حزب ما. در آن زمان مشخص شد که صحبت‌هایی آقای کشگر بدون منطق سیاسی و حزبی و در نهایت بدون پایه و اساس علمی است. همین بی‌منطقی در مورد بحث‌های پیرامون حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات)، پادشاهی و فدرالیسم صادق است که اخیرا در صفحه الکترونیکی حزب و در تفسیر نوشته آقای آریا آجرلو تحت عنوان "برای حفظ تمامیت ارضی تا رد هر کسی می‌توان رفت" به چشم می‌خورد.
آقا یا خانمی که به هر دلیلی نام حقیقی خود را در پشت عنوان "یک خواننده علاقمند" مخفی کرده است و چنان از مرز ادب و نزاکت گذشته است که نوشته‌های او جایی در گفتمان سیاسی ندارد، غرض‌ورزی در تفسیر را به اوج خود رسانده است. من تحت نام "عضو حزب" در پاسخ به آن هم‌مهین دو مطلب کوتاه نوشتم، اما پاسخ‌هایی که آن هم‌میهن نوشتند نشان از آشفتگی و نامطمئن بودن خود ایشان دارد. نویسنده مورد نظر در بسیاری از مطالب خود نه تنها به پرسش‌های من نمی‌پردازد، بلکه ظاهرا مطلب مرا با دیگر مطالب درآمیخته و به جایی برده است که خود می‌خواهد. آنچه که از ایشان در آن دو نوشته کوتاه خواسته بوم، به گونه‌ای بود که پاسخ به آن فقط نشانه رسوایی خود ایشان می‌شد. مشخص شد که ایشان مطالب خود را از نوشته‌های مرحوم دکتر داریوش همایون و از نوشته‌های حزب کپی کرده‌اند و البته بدون اینکه به منبع اصلی اشاره کنند و وقتی هموندان از ایشان در مورد منبع می‌پرسند، ایشان می‌گویند: " متوجه نشده‌اید که تمام این گفته را من از سایت حزب مشروطه ایران نقل کردم و مربوط به خودتان است." هموطن گرامی، ما متوجه شده‌ایم، اما از شما می‌پرسیم و شما با پاسخی که می‌دهید فقط خودتان را زیر سوال می‌برید و نشان می‌دهید که چگونه مطالب حزبی را شکسته‌وار و بدون در نظرگرفتن به بافتار متن‌های ما، در فرم شخصی و به نام خود مطرح و در آن تحریف می‌کنید. این نشان بی‌مسئولیتی و غرض‌ورزی شماست. مثال ساده‌ای بزنم تا شاید مطلب روشن‌تر شود: اگر ما می‌گویم "دیشب در آسمان ماه می‌درخشید" آن "خواننده علاقمند" این جمله را برمی دارد، لغت دیشب را حزف می‌کند و روز هنگام که خورشید می‌درخشد، می‌گوید: شما گفته‌اید "ماه می‌درخشد!" واقعا چه پاسخی می‌توان به این گونه غرض‌ورزی داد؟ هیچ جمله‌ای در نوشته ایشان نمایشگر این نیست که این هموطن واقعا متوجه آنچه که خواننده‌اند نیز شده‌اند. با کمی دقت مشخص می‌شود که مطالب ایشان در داخل متن‌های خود ایشان ضد و نقیض است و در پاسخ‌هایی که می‌دهند حاشیه‌روی می‌کنند. نمی‌توان به این روش گفتمان سیاسی کرد. در نظر من سیاست با دیپلماسی آمیخته است و آن را رادیکالیزه نمی‌توان کرد. دموکراسی بدون انتقاد از خود و سازندگی خود امکان‌پذیر نیست. اگر کسی اندیشه‌های حزب و مطالب شادروان دکتر همایون را برمی‌دارد و آن‌ها را در فرمی مطرح می‌کند که انگار نه می‌توان چیزی از آن کم کرد و نه می‌توان چیزی به آن اضافه نمود، از اندیشه، یک ایدئولوژی می‌سازد که به تفکر فاشیستی می‌انجامد و نه به دموکراسی. نمونه بارز آن هم آلمان نازی بود که از اندیشه ناسیونالیسم سو‌استفاده و آن را در حکم یک ایدئولوژی مطرح کرد. باید اشاره به این مطلب نمود که حزب ما یک منشور دارد و یک فرهنگ دیپلماسی و زبان سیاسی. زبان دیپلماسی با زبان رادیکال تفاوت بسیاری دارد و اگر کسی نتواند این تفاوت را درک کند، قادر به ادامه یک گفتمان سیاسی نخواهد بود. داشتن زبان سیاسی و فرهنگ دیپلماسی به معنی در نظر گرفتن حوزه خاکستری رنگ است که در موقع مناسب بتوان موضع مناسب گرفت و در بدترین شرایط به بهترین هدف رسید.
"خواننده علاقمند" به سخنان آقای دکتر نادر زاهدی اشاره می‌کنند و از پادشاه در مورد لیبرالیسم انتقاد کرده و همه را به پایه حزب می‌گذارند. این روش همان روشی است که در نوشته "آقای پاشایی از حزب رفع ابهام نکرده‌اید" از آن استفاده شده است. برداشت "خواننده علاقمند" از گفته‌های آقای زاهدی در مورد ایران، افغانستان و غرب بسیار بی‌معنی و بی‌منطق است. همین بی‌منطقی در مورد مشروطه و پادشاه مشاهده می‌شود. اگر آقای زاهدی در مصاحبه خود با "مرایران" (mehriran) ـ این نام به معنی ایران بیشتر است ـ افغانستان را مثال زده‌اند به خاطر این بوده است که به اروپاییان بفهمانند که چرا وقتی مسئله افغانستان پیش می‌آید با همه احزاب به گونه‌ای برابر و در فرم رسمی گفتگو می‌کنید، اما وقتی نوبت به ایران می‌رسد، فقط از مریم رجوی دعوت می‌کنید. اشاره آقا دکتر زاهدی به زمانی بر می‌گردد که ما در پارلمان اروپا حضور داشیم و شاهد گفتگو با سازمان مجاهدین خلق بودیم. در سال گذشته مجلس آلمان (Bundestag) از مریم رجوی دعوت رسمی به عمل آورده بود. بنابراین قضاوت عادلانه در مورد حرف‌های معاون دبیرکل می‌بایست در یک بافتاری (context) انجام گیرد که دانستن آن به گذشته باز می‌گردد. "خواننده علاقمند" یا از این دانش بی‌بهره‌اند و یا آن را می‌دانند و مغرضانه عمل می‌کنند. در نشست اعضای حزب با شورای مرکزی در تاریخ ١٥ می ٢٠١١ آقای زاهدی مطرح کردند که پرسشی از ایشان در این مورد شده بود که آلمان چه کمکی در مورد ایران می‌تواند انجام دهد. ایشان در پاسخ می‌گویند: برای آزادی ایران سه راه بیشتر وجود ندارد: نخست حمله نظامی به ایران است. همه ایرانیان وطن‌پرست و به ویژه حزب مشروطه ایران با این راه مخالف است. ما حتی بارها اعلام کرده‌ایم که در صورت حمله نظامی به ایران حزب در کنار جمهوری اسلامی از مرزهای کشور دفاع خواهد کرد. دو دیگر اینکه گفتگو و دست زدن به ابزاری برای فشار به جمهوری‌اسلامی است که در سی سال گذشته در فرم گفتگوهای انتقادی و تحریم‌های پیشنهادی می‌توانست به نتیجه برسد. اما ما شاهد این بودیم که اینکار عملا امکان‌پذیر نیست و بار‌ها در زمان دولت آقای خاتمی به این موارد اشاره کردیم که تحریم‌ها می‌بایست شدیدتر و در مورد سران رژیم اجرا شود. امکان سوم در مورد همکاری و تقویت روحی گروه‌های شکل گرفته اپوزیسیون جمهوری‌اسلامی است. در این مورد اعتراض معاون دبیرکل این بود که چه در اتحادیه اروپا و چه در مجلس آلمان گروه مجاهدین خلق مطرح بودند و از خانم مریم رجوی دعوت به عمل آمده بود. مگر به غیر از مجاهدین اپوزیسون دیگری وجود ندارد؟ به همین سبب است که آقای دکتر زاهدی می‌گوید، اگر دعوت می‌کنید، پس از همه گروه‌های اپوزیسیون ایران دعوت کنید و ایشان مخصوصا اعلام کرد که از دعوت افراد منفرد و مدعی می‌بایست خودداری شود. جوابی که دولتمردان غرب در وزارت خانه‌های خارجه به اعتراض ما در نامه‌نگاری‌های متعدد می‌دهند این است که ما نمی‌توانیم چنین کاری بکنیم. بنابراین پرسش این است که چرا مثلا در مورد افغانستان (که البته یک انتخاب نمونه خوبی هم نبوده) کردیده‌اید اما در مورد ایران نمی‌توانید؟! وانگهی معاون دبیر کل اعلام کرده است که افغانستان مدل موفقی نبود چون اپوزیسیون افغانستان زیر بار خواسته‌های غرب کمر خم کرد و حمید کرزای را پذیرفت. از طرف دیگر در چند سطر قبل از اشاره به افغانستان، آقای زاهدی می‌گوید که اگر جمهوری‌اسلامی ضعیف شود باقی کارها را خود مردم ایران انجام می‌دهند. ایشان همچنین تاکید کرده است که گروه‌ها و دسته‌هایی که در مورد تقسیم ایران حرف می‌زنند هرگز وارد مذاکرات نشوند. پس اگر غرض‌ورزی وجود نداشته باشد، به کل مطلب رجوع می‌گردد که در این صورت مسئله افغانستان چنان پراهمیت هم جلوه نمی‌کند. حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) در چندین جا تمامیت ارضی ایران را اصل قرار داده است و مصاحبه آقای زاهدی هیچ شکی در این مورد برجای نمی‌گذارد، مگر اینکه کسی بخواهد این شک را از روی خصومت بوجود آورد. تفسیری که "خواننده علاقمند" ارائه می‌دهد به خاطر ندانستن و یا نپرداختن به عمق مسئله است.
سخنان شاهزاده رضا پهلوی در مورد فدرالیسم و اینکه ایشان فرموده‌اند "چرا که نه؟" نیز نشان از فقدان دانش سیاسی و غرض‌ورزی در تفسیر "خواننده علاقمند" است. همانطور که من در پاسخ به آقای کشگر در نوشته ایشان تحت عنوان "آقای پاشایی از حزب رفع ابهام نکرده‌اید" به آن پرداختم و هماگونه در پاسخ کوتاه خود به نوشته "خواننده علاقمند" یادآوری کرده‌ام، ما در اینجا با دو مطلب مواجه‌ایم: یکی پادشاه و دیگری حزب. آنچه که ما در فرهنگ مشروطه می‌دانیم این است که شخص پادشاه هیچ نقشی در تعیین سیاست ندارد و فقط مجلس و دولت در قانون‌گزاری سهیم هستند. امروز ما نه نظام پادشاهی داریم و نه مجلس و نه پادشاه. آقای رضا پهلوی شاهزاده است و کاندید ما در صورت تصویب نظام پادشاهی به رای مردم. در حال حاضر شاهزاده رضا پهلوی نه دستور از حزب می‌گیرد و نه حزب از ایشان دستور می‌گیرد. او چون هر انسان آزاد‌اندیش دیگر در بیان خود آزاد است. سخنم با "خواننده علاقمند" است؛ اگر به آینده ایران علاقه دارید، به شما توصیه می‌کنم که به جای پیچیدن به پر و پای رضا پهلوی به سراغ مجاهدین خلق و جمهوری‌اسلامی بروید. اگر کسی فدرالیسم را در حکم یک فرم کشورداری برای آینده ایران در نظر می‌گیرد این وظیفه سیاسی ماست که او را قانع کنیم که فدرالیسم برای ایران امروز فقط ضرر به همراه دارد و ایران را به تجزبه می‌رساند. این پاسخ در مورد ایران امروز صادق است. شاید ایران در سی، پنجاه و یا صد سال آینده توانست فدرالیسم را بپذیرد، اما امروز نه. بنابراین ممکن است فدرالیسم به عنوان یک امکان برای آینده ایران در دراز مدت مطرح شود. ما در کنگره‌ها و مقالات متعددی خطرات فدرالیسم برای ایران امروز را مطرح کرده‌ایم. دو حالت وجود دارد: یا اینکه طرفداران فدرالیسم با این پاسخ‌ها قانع می‌شوند و یا نه. بنابراین باید در قانع کردن بقیه کوشش کرد. این یک روند گفتمان سیاسی است؛ هانطور که ما توانستیم بسیاری از طرفداران طیف چپ را به سوی خود بکشانیم؛ بقیه گروه‌ها و دسته‌ها یا بازمانده‌اند و یا در راه هستند. در هیچ یک از اسناد حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) و از سوی هیچکدام از اعضای حزب از فدرالیسم به عنوان یک فرم حکومتی برای ایران امروز، سخنی به میان نیامده است. بررسی فرمایشات شاهزاده رضا پهلوی و موضع حزب دو مطلب کاملا مجزا است. درآمیختن این دو مطلب بی‌منطق است.
"خواننده علاقمند" مکررا از "ما" و "کنگره ما" سخن می‌گویند. این "ما" همچون نام آن هموطن برای خواننده مجهول است. چرا وقتی به حزب مشروطه ایران می‌رسد شما یکایک اسم اعضای حزب را می‌آورید اما وقتی مربوط به خود شما می‌شود، می‌نویسید "ما" و یا "یک خواننده علاقمند"؟ پس به نظر من یک جای کار ایراد دارد! آن هموطن گرامی از پرداختن به پرسش "ما" یعنی چه کسی و "کنگره ما" یعنی چه کنگره‌ای سرباز زده‌اند. حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) بارها دعوت به تشکیل رسمی احزاب و همکاری کرده است. سخن این است که اگر واقعا حزبی در پشت این "ما" خوابیده است، پس چرا خودتان را رسما مطرح نمی‌کنید تا با شما همکاری شود؟ چرا به گونه‌ای مجهول و مرموزانه عمل می‌کنید؟ به قول فردوسی "بیار آنچه داری ز مردی و زور". در تاریکی ایستادن و سنگ پراندن کاری را به سرانجام نمی‌رساند.
خواننده علاقمند از دودستگی در حزب می‌گویند. تنها جمهوری‌اسلامی و گروه‌های وابسته به آن از پدید آوردن دودستگی در حزب استفاده می‌کنند. وانگهی، این چگونه دودستگی است که همه از آن خبر دارند اما افراد حزی بی‌خبرند؟ مطرح کردن اتهامات بی‌پایه و اساس فقط از جانب مخالفانی می‌تواند باشد که وجود حزب مشروطه ایران (لیبرال دموکرات) مانند خاری است در چشم آن‌هاست. هدف آنان پدید آوردن چیزی در حزب است که در آن وجود ندارد و آن همان دودستگی است. "خواننده علاقمند" از وجود "دانایان" و "نادانان" در حزب سخن می‌گوید. آیا این واژه‌ها به دسته‌بندی جمهوری‌اسلامی به "خودی" و "غیر خودی" نزدیک نیست؟
آنچه که ایران امروز به آن نیاز دارد تشکل و اتحاد همه گروه‌های اپوزسیون است. هرگامی دیگر کار را به تاخیر و ایران را به نابودی نزدیکتر می‌کنند. انداختن اختلاف و بیان کردن مطالبی که با حقیقت، منطق و اخلاق سیاسی مغایر است در گفتمان سیاسی امروز ایران جای نمی‌گیرد و به غیر از پریشان کردن افکار و عوام‌فریبی حاصلی دیگر ندارد. حزب مشروطه ایران (لیبرال دمکرات) در تاریخ جوان خود نشان داده است که حزبی است صاحب تفکر غیر متمرکز در شخص خاص و دارای قدرت سیاسی و اندیشیدن. زمان نشان داده است که راه‌های پیشنهادی ما، تفکر ما و مهمتر از همه تشکیلات ما پیشرو و استوار بوده است. شاید زمان آن فرا رسیده باشد که منتقدان ما به ما بپیوندند و با انتقاد سالم خود حزب را به پیش برند و قدمی مثبت در راه ایران بردارند.